قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
218
تاريخ نگارستان ( فارسى )
پسر خود محمد را موسوم بسلطنت گردانيد ملك شيروان كه در نفاذ حكم از حكام ايام ممتاز گرديد چون پسرش درگذشت حسب الامر او محمد شاه بن سلغر شاه بن سعد زنگى بر سرير حكومت نشست و چون از وى حركات ناهنجار بظهور ميرسيد ملكه او را بعد از هشتماه گرفته سلجوق شاه برادر او را بسلطنت نشانده سلجوق شاه او را بحباله نكاح آورده شبى از شبها بىتقريب بقتل او فرمان داد و بدين اكتفا ننموده اغول بيك و قتل بتكچى را كه با سقاقان هلاكو بودند هلاك ساخت لاجرم حكم ايلخان نافذ شد كه النجار نويان و لشكريان يزد و اصفهان متوجه استيصال سلجوق شاه گرديدند وى از اينمعنى مستشعر گشته بجانب ساحل عمان توجه نمود و لشكر مغول در كازرون به دو رسيده بالضروره وى به مسجد آنجا متحصن شد منكلى بيك كه از صناديد امراى او و بكمال شجاعت و جلادت انگشتنما بود چون ديد كه كار از اين و از آن درگذشت از نقود و جواهر آنچه ميتوانست برداشت و با پسر خود و چند نوكر جلاد دلاور بيرون تاخته خود را بقوم مغول زده بسلامت بيرون رفت اما اتابك علاء الدوله سر در دنبال او نهاده چون بوى نزديك رسيد منكلى بيك گفت كه در چنين روزى مردانرا آسان نتوانگرفت بر گرد اتابك بوفور ملازمان مغرور گشته برنميگشت و منكلى بيك برگشته بيكچوبهء تير او را سخره تقدير گردانيد و خود جان از آن ورطه بيرون برد و بمصر شتافت و مدتها در آنجا بسربرده اعزاز و اكرام بسيار يافت . [ 390 - رفتن چنگيز خان به بخارا . ] 390 من بدايع الوقايع خدمت خان چون بلاى ناگهان بصوب بخارا نهضت نموده در شهور سنهء 617 سبع عشر و ستمأة مطابق ئيلانئيل آنجا را محاصره كرده بعد از چند روز ارباب عمايم طيلسانهاى معذرت در گردن باردوى خان آمده ابواب شهر را مفتوح داشتند و خان بعزم نظاره به شهر درآمده چون نظرش به مسجد جامع افتاد پرسيد كه اين خانهء سلطان است گفتند نى خانه يزدانست پس از اسب به زير آمده بدرون رفت و بر دو پايهء منبر نشست و لشكر را گفت در صحرا علف نيست كه خران را سير سازيد حسب الامر صندوقها را از مصاحف و كتب پرداختند و آنها را پر بازجو كردند و آخور خران ساختند و سر افسار را بدست اكابر و علما و اشراف دادند و صحبت منعقد كردند باياغ داشتن و بآهنك مغولى قيام نمودند عوض كلمات همايون اذان نغمات ناموزون اوزان و بمنزلهء كلمه طيبهء ياحى ، ترانهآلاى بولاى و تلهلى تالار در كار آمد و بجاى حى على خير العمل صوتهاى ايچاايچ روان گرديد و گرديد آنچه گرديد نظم : اولا بردند هريك از سر هر خانمان * هرچه بود از نقد و جنس اندر نهان و آشكار تاج بربودند از منبر چو دستار از خطيب * طاق بركندند از مسجد چو زنبيل از انار بوريا در ناخن عابد زنان هر دم كه خيز * حلقه بيرون كن ز گوش و طوق از گردن برآر